
سال نو طرفدارای گل کامران و هومن جون مبارک![]()
![]()

سلام
سلام
سلام![]()
سال نو مبارک
امیدوارم حال همه ی طرفدارای
گل کامران و هومن جون خوب
خوب![]()
خوب
باشه
چه خبر؟خوشین؟منم خوبم بد نیستم
میخواستم دیشب وبلاگ آپ کنم از
مسافرت اومده بودم خیلی خسته بودم نتونستم
ولی امشب وبلاگ و میترکنم
خوبه![]()
بازم ممنونم از نظرهای پر احساس و قشنگتون![]()

اینم اسامی کسانی که لطف کردن و نظر دادن:
ژینوس و مهسا جون
دل آرا
وحید
شیدا
صدف
امیر
شادی
ژینوس و حنانه![]()
سحر
مهرنوش
و اما ساحارا جون
ساحارا امروز حال میکردیا مگه نه؟

کامران جیگر![]()

کامران و هومن جون![]()
![]()

داستان(قسمت دوم)
شادی:سلام هومن جونم کامران عزیز دوستون دارم.کامران و هومن با سر و دست جواب همه رو می دادن.سونیا:هورا دوست دارم خیلی زیاد به هر دوتون خیلی میاد شادی:هومن الهی فدات شم کت مشکی پوشیدی سلیقت اَنگه خودمه.هومن که داشت دستاشو به دستای تماشاچیا می زد حرف شادی رو شنید هومن:این چه حرفیه؟ما قابل این حرف شما نیستیم کت مشکی ام خیلی به شما میاد.شادی:ممنونم کامران:هومن بیا آهنگ داره شروع میشه... بعد از کنسرت کامی و هومی سونیا:وایستیم یه کم جمعیت کم بشه بعداً بریم امضاء بگیریم.الهی ببین چه قدر جیگر با طرفداراشون عکس میگیرن شادی:من می خوام یه عکس تکی با هومن جونم داشته باشم فهمیدین؟ سونیا:نه بابا رفیق نیمه راه. فرهاد:بذار بچه راحت باشه عشقشه دوسش داره سونیا من که فداشونم شادی:من روانیشونم. شادی که همینطور به هومن زل زده بود.یک دفعه توجه هومن به شادی جلب شد.هومنم همینطور بدون تکون به شادی نگاه کرد هر دو غرق در رویا بودن .کجا؟نمی دونم. همگی رفتند کنار کامران و هومن.شادی گفت:خیلی دوستون دارم یعنی حد نداره.کامران:ما هم از خودتون هستیم شما گلترین.سونیا:نمی دونین از ایران تا این جا چقدر تو فکرتون بودیم .داشتیم دیوونه می شدیم .ما یکی از طرفدارای سر سخت شماییم...هومن:خواهش میکنم
گفتین از ایران اومدین؟!(همینطور که خودشو نزدیک شادی می کرد.)شادی:آره الهی من برای شما فداشم.هومن موهای شادی رو گرفت و بو کرد.گفت:واقعاً بوی وطنو میدین. شادی که شکه شده بود همینطور به هومن زل زد.چنان این دو محو نگاه هم شدن که حد نداشت.فرهاد و ژینا و کامران و سونیا همینطور به هم نگاه کردن فرهاد دوربینو آورد و یه عکس تو همین حالت از این دو تا گرفت.شادی:وای چه کار کردی فرهاد؟نذاشتی آماده شم.هومن:دیگه از این آماده تر من می تونم از این عکس داشته باشم؟ژینا:خواهش میکنم برای شما.سونیا)آروم گفت)چی چی ژینا برای شما؟پس خودمون چی؟فرهاد:حالا بعداً بهت میگم.فرهاد فیلم عکسهارو در آورد و به هومن داد.هومن:خیلی ممنونم...ببخشید:من کی می تونم این فیلم به شما پس بدم خانوم...اسمتون چیه؟شادی:شادی هستم .هومن:وای چه رویایی؟(تو دلش)بهتون زنگ می زنم.بعد از رفتن بچّه ها و کامران و هومن:کامران:هومن چت شده؟تو طرفدار شادی بودی؟یا شادی طرفدار تو؟هومن،اون چه رفتاری بود؟هومن:وا مگه چیه؟کامران:پیچ پیچیه.هومن:شادی.کامران:هومی با یه نگاه هومن:آره داداش با یه نگاه.کامران:اگه مامان بفهمه.همن:با کتی حلّش می کنم.فردا ساعت 9:30 صبح فرهاد:بانوان محترم برخیزید برخیزید تا کامروا باشید. ژینا:فرهاد چته بذار بخوابن.سونیا:سلام،خیلی خوب خوابیدم.ولی فقط خواب ایرانو می دیدم .سونیا:شادی بلند شو.شادی!شادی!شادی!شادی:یک دفعه از خواب بلند شد و گفت:هان!چیه!چی شده؟اَه سونیا عجب خوابی بود با هومن رفته بودیم...فرهاد:بسته دیگه ادامه نده خودم فهمیدم.ژینا:عین روزهای عاشقی من و فرهاد.فرهاد:مگه الانم این جوری نیست سونیا:مثل اینکه این وسط سر ما بی کلاه مونده،نه؟شادی:اِ،بی خیال شین،خجالتم ندین دیگه.خانه ی کامران و هومن10:00 صبح کتی:کامران داداش جون بلند شو دیگه. حالا یه کنسرت اجرا کردین؟این همه می خوابین!کامران:به جون تو خیلی خسته شدیم.(کامران در حالی که چشماشو می مالید)هومن پاشو،پاشو.کتی:هیس ببین داره خوابشو تعریف می کنه.کامران:درست نیست به خوابش گوش بدیم.کتی:ساکت.هومن در عالم خواب:من عاشق دختری ایرونی مثل شما شدم.من فقط دوست دارم دختر ایرونی آینده ی منو رقم بزنه.نظر شما چیه؟کتی:بسته دیگه،پاشو،(کتی یه جیغ خیلی بلند کشید)هومن چنان از جاش پرید که انگار برق گرفته بودش.هومن؟کتی واقعاً که؟کامران:راست میگه کتی اگه یه ذره دیگه صبر می کردی جواب و گرفته بود.هومن:کامران راست میگه دیگه تازه قصد داشتم براش یک آهنگ نو بسازم نذاشتی که.کتی:همه ی این کارا رو تو خواب می خواستی بکنی.اون موقع که باید یک قرن تو خواب بودی کامران:آره واقعاً عقل درست و حسابی برای آهنگ ساختن نداری.(هومن در حالی که موتکا را در دستش گرفته بود به دنبال کامران کرد)هومن:کامران وایستا بگیرمت تمام موهاتو دونه دونه با حوصله قیچی می کنم.(هومن موتکا رو پرتاب کرد کامران جا خالی داد.(این موتکا درست خورد تو سر مادر کامی،هومی)مادرk-h:هومن اول صبح چه خبرته ؟باز چی شده.کامران:هیچی مامان بین خودمون حل می کنیم.(هومن رفت پرید بغل مامانش و شروع کرد به...)کامران:آخه بچه چه زود شروع کردی به لٌه دادن.کتی:بذار بگه دیگه کامی.مادر:هومن واقعاً.هومن:واقعاً.دقیقاً.مادر:امّا...
هومن:مامان...مادر:بقیش با خودت.هومن:ok مام.کتی و کامران که به هم زل زده بودند داشتند شاخ در می اوردند.یعنی هومن چی در گوش مامانش گفته بود که این جوری اونو خامش کرد.(آخه مادر کامران و هومن دوست داشت خودش همسر آینده کامران و هومن رو انتخاب می کرد).کامران:کجا؟بشین صبحانتوبخور.هومن:دارم می رم برای ظاهر عکسا پیش دوستم.کامران:برو بابا(عاشق دیونه)کتی:برو پیش شیدا.هومن:دارم می رم همون جا دیگه.در (عکاسی شیدا و دوستانش.).................
ادامه ی داستان اپ بعد میزارم![]()


هووووووووووووووووووووووووووووووووووومن![]()

فدای چشات نفسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس![]()

نانازی منی تووووووووووووووووووووووو![]()
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییگر![]()

اینم چند تا عکس از شقایق جون![]()
![]()




بازم به آخر یکی از اپ های این وبلاگ رسیدیم![]()
منتظر اپ بعد باشید
دوسسسسستون دارم 1000000000000000000000000000000000000000![]()
![]()
فعلا بابای![]()
نوشته شده توسط سونیا در سه شنبه 13 فروردین1387 ساعت 23:6 موضوع | لینک ثابت
سلام
سلام
سلام![]()
چطورین؟خوشین؟منم بد نیستم خوبم
امیدوارم حال همتون خوب
خوب
خوب
باشه
ممنونم از نظرها ی پرمهرتون ببخشید از اینکه وبلاگ و دیر اپ می کنم منم دست
تنهام
خیلی دوست دارم سریع اپ کنم ولی متأسفانه نمی تونم
من از این پست به بعد
برای طرافدارای گل کامران و هومن عزیز داستان میزارم
تا یادم نرفته از شادی جون
که
این داستان نانازو زحمت کشیدن و برای ما فرستادن تشکر کنم شادی جونم ممنونم از زحمت
هایی که کشیدی
ساحارا جون هم برای ما زحمت کشیدن داستان نوشتن ولی چون
داستان ساحارا جونم کامل نیست اول داستان شادی جون رو میزارم بعد که داستان تموم شد
برای ساحارا رو میزارم .ساحارا جونم خیلی دوستت دارم ممنونم گلم از زحمت هایی که
کشیدی![]()
![]()

![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ساعت7:00 صبح
صدای زنگ در،شادی:کیه؟سونیا:بازکن منم شادی:آخه دختر نیلوفر،نصفه شبه این چه وقت در زدنه. سونیا،حالا در و باز کن بشنوی شاخ در میاری.با چشای پف کرده به طرف در خیلی آروم و آهسته رفت سونیا به در تکیه داده بود و در حال خوندن آهنگ کامی هومی بود سونیا:من نباشم کی تو رو از خواب بیدار می کنه،کی میاد پشت درت تورو از خودش بیزار می کنه شادی:دختره ی دیونه اهنگو خرابش کرد.(من غلط کنم آهنگو خرابش کنم) معلوم نیست سرش به کدوم کوه خورده دماوند،البرز،...شادی در باز کرد.سونیا:پخکردو پرید تو بغل شادی شادی که بیهوش بود نتونست وزن سونیا رو تحّمل کنه افتادن تِلپ روی زمین.سونیا:دختره گیج.چه خبرته؟شادی:من یا تو؟هومن کجایی؟ببینی؟چی کار می کنه این دیونه با من؟سونیا:آهان،یادم رفته بود چی میخواستم بگم.حالا یادم اومد:شادی! شادی:ها سونیا:شادی! شادی:ها،بله سونیا:شادی! شادی:اِی کوفت بگو کر نیستم که یا ببخشید کَرنیستی که! سونیا:بلیط شادی:خوب سونیا:لاس انجلس شادی:خوب دقم دادی بگو سونیا:جور شد !!! شادی اِیوَل بگو جون کامی،هومی! سونیا:تو مگه خواب نبودی؟ شادی:خوابم پرید بد جورم پرید. سونیا:شادی.ق.و سونیا.ک.ساعت3:15 بامداد روز چهارشنبه به سوی لاس آنجلس شادی:پاشو پاشو جمع کن جمع کن بریم.سونیا:کجا؟ شادی:خونه ی آقا شجاع.خوب خره امروز دوشنبه فقط 2 روز وقت داریم آماده شیم .چی بپوشم؟چی کار کنم؟شادی در حال خواندن آواز:اگه عشق من تو نیستی چرا اینقدر سر پام،چرا هر جا که میری من به دنبالت میام.سونیا:طرف ذوقش از من بیشتر تا الان که می گفت نصفه شبه.الآن شینگلیی میزنه. حالا شادی به مامانیناچه جوری بگیم شادی:عین بچه آدم میگیم ما داریم میریم خداحافظ شما سونیا:شوخی ندارم شادی:من راضیشون می کنم.سونیا راضی کردن را سپرد به شادی چون همه ی خانواده رو حرف اون هیچی نمی تونستن بگن(آره جون خودش).بالاخره روز چهارشنبه ساعت2:00 بامداد سونیا:شادی بدو 5/3 حرکته،باید فرودگاه باشیما، شادی:کجایی؟شادی؟ شادی:من جلوی درم تو عقب موندی خانوم. سونیا:ای شیطون! در فرودگاه مهر آباد شادی:وای دلهره دارم.یعنی منhوk را می بینم نه نمی بینی؟می شنوی؟خوب خره می بینی دیگه؟در فرودگاه لاس آنجلس سونیا :رسیدیم و رسیدیم کاشکی....سونیا اومد کاشکی و بقیش وبگه،شادی گفت:حالا که رسیدیم چه کاشکی داره؟ سونیا:شادی به اون تاکسی بگو وایسته. شادی:اوه اوه خانوم و ببین.من به دوستام خبر دادم میان دنبالمون. همینجوری که دنبال دوستاشون می گشتن یکدفعه صدایی از پشت سرشون اومد.شادی برگشت گفت:وای سلام بچه ها چطورین؟خوبین؟سونیا:شما دوستای شادی جون هستین.دوستای شادی:بله اِرادتمندیم.معرفی میکنم ژینا و فرهاد،کامی و نازی،سونیا:حالا چرا جفت جفت اسماتون و گفتین.شادی:خوب آخه دختر خاله ی با حالِ من.اینا با هم نامزدن.سونیا:خوشبختم.دوستای شادی:ما همtoo شادی:خوب بریم دیگه خیلی خسته ام.ژینا:بریم خونه ی ما. نازی:اِ زرنگین چرا خونه ی ما نه؟ شادی:بابا دعوا نکنین یک ماه خونه ی نازینا یک ماه خونه ی فرهاد ایناok؟سونیا:شادی زشته!شادی:شیر یا خط می اندازیم شیر اومد خونه ی فرهاد و ژینا. خط اومد به احترام کامی و نازی خونه ی نازینا. سونیا سکه را انداخت اگر گفتین شیر اومد یا خط.سونیا:شیر اومد.شادی:خوب پس خونه ی فرهادوژینا جون.بعد از استراحت در خانه ی فرهاد و ژینا ساعت18:00 بعدازظهر در لاس آنجلس ژینا:بریم. سونیا:کجا؟ شادی:از پیاده رو برین.ژینا:الهی قربونت برم هنوز شوخ طبعی؟تو دوران دبیرستان تو ایران که اینطوری بودی فرهاد؟الآن که دانشجو شده 23 سال داره باز هم همینطوریه!سونیا:خوب شوخی جزء طبیعته شادیی.حالا کجا؟ژینا میریم یه گشتی تو بیرون بزنیم.که فردا ساعت21:00 شب کامران و هومن یه کنسرت دارن باید بریم دیگه میدونین که؟شادی:بَه!پس فکر کردی برای چی اومدیم این جا برای دیدار رخ یار. سونیا:راست میگی من که دل تو دلم نیست.ثانیه ها رو می شمارم. فرهاد:آماده بشین بریم خرید لباس برای فردا. ژینا:من عاشق خریدم. سونیا:آره بریم که بهترینها رو انتخاب کنیم. بعداز خریدن لباس روز جمعه ساعت20:00 فرهاد:بریم تا اونجا راه کمی نیست.شادی در دل خودش:وای یعنی هومنمومی بینم باورم نمی شه باید شیک باشم.دل ببرم.سونیا در دلش:وای یعنی من هومنو و کامرانمو می بینم.ژینا و فرهاد:ما رفتیما بیاید.شادی یک کت تنگ مشکی پوشیده بود،یک شلوار جین که روش نوشته بودH.موهاشو رویکتش پریشون کرده بود.یه آرایش ملایم صورتی با رگه های مشکی که خیلی بهش می یومد. سونیا یه پیراهن سفید و صورتی زیبا با چین های فراوان که همانند آبشاری می موند که فواره میزد.در سالن کنسرت دل تو دل سونیا و شادی نیست.ساعت20:55 غروب فرهاد و ژینا بیلط ها رو انقدر جلو تر از همه گرفته بودن که اولین نفرهایی بودن که وارد سالن شدند.روی اولین صندلی ها نشسته بودن.سالن خیلی شلوغ بود.همهمه موج میزد.همه ی ایرانیا کامران و هومن و فریاد می زدن.شادی:سونیا من و بگیر بیهوش شدم سونی:یکی میخواد منو بگیره.ژینا و فرهاد که تو حال خودشون بودن .کامران و هومن اومدن. روی سن ...............
ادامه ی داستان پست بعد میزارم![]()




اینم از اپ این پست امیدوارم خوشتون اومده باشه![]()
منتظر پست بعد باشید ![]()
دوسسسسسسسسسسسسسسسسستون دارم خیلی زیاد![]()
![]()
تا پست بعد بابای![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط سونیا در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت 16:43 موضوع | لینک ثابت
سلام
سلام![]()
خوشین
در سلامتی کامل به سر میبرین![]()
![]()
اخه این حرفا چیه؟من میزنم![]()
کامران و هومن جونمون خوش و
هومن جونم تولدت مبارک جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگرم
کامران جون
الهی
![]()
![]()
(بخدا
قرار بود وبلاگ و روز تولد کامران و
متاسفم
)ولی امشب براتون یه عالمه عکس و شعرای قشنگ دارم پس منتظرتون نمیزارم![]()
![]()







![]()

![]()

![]()


![]()
عشق دوباره![]()
من مث ابر بی بارون
تو مث غنچه ی عاشق
من مث کویر خالی
تو یه دشت پر از شقایق
من مث یه رود خشکم
تو مث دریای ابی
مث شب سرد و سیاهم
تو مث خورشید می تابی
من درختی خشک و سردم
تو شکوفه ی بهاری
منو بی ابی سوزونده
تو مث یه جویباری
تویی مهتاب تو ستاره
تویی اون عشق دوبار
من کویرم تویی بارون
بذار بارون روم بباره
تو شمیم یاس باغچه
من نه گل که تیغ و خارم
توی باغ کوچک دل
من گل عشقو می کارم
بین ما فاصله ها هست
مث ذره تا به خورشید
بین ما نمی شه پیوند
می شه این فاصله رو دید

![]()







![]()
![]()

اینم اسامی کسانی که لطف کردن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بازم بیا نظر بده خوشحال میشم نانازم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ممنونم از نظرت عزیزم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
نوشته شده توسط سونیا در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این جمله ی منه دوست دارم خیلی زیاد
فکر کردن اصلا نمی خواد دوست دارم خیلی زیاد
فقط واسه تو ساختمش دوست دارم خیلی زیاد
به چشماتم خیلی میاد
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY